خس

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

تازه نزدیک بود از ایستگاه هم جا بمانم!

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۴۷ ب.ظ

امروز نزدیک بود تصادف کنم. راننده درست پیش پایم زد روی ترمز؛ بعد سرش را از پنجره بیرون نیاورد و رو به من داد نکشید: "مگه عاشقی؟!"

اما خودم که میدانستم...

  • فاطمه فاطمی

پرچم

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۲۳ ق.ظ

پرچم که رفت بالای گنبد، غصه تمام قلبم را گرفت؛ اشک شد و همینجور بارید.

روی پرچم نوشته بود "السلام علیک یا ابالقاسم ابن السبط المنتجب المجتبی". مجتبایش را ولی بزرگ تر نوشته بود؛ اصلا فقط مجتبایش معلوم بود و دل من را برد پی حسرت گنبدی که نیست و غربتی که سنگینی اش تمام مدینه را گرفته است...

  • فاطمه فاطمی

جای خالی

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۳۲ ب.ظ

انگار همین دیشب بود که همگی خانه ی آقاجون جمع شده بودیم و انار می خوردیم و خواهرم با شوق غزل های حافظ را می خواند. انگار همین دیشب بود که زن دایی، سرحال سرحال نشسته بود کنار دایی و هردو به خواهرم گوش می دادند که داشت تعبیر فالشان را می گفت. غزلش یادم نیست ولی یادم است که خواهرم رو به دایی می گفت: دنیا حسابی برایتان سخت گرفته است، خیلی سخت و خیلی سخت؛ و ما همگی خیلی بی خیال و خیلی خوشحال بودیم و تخمه می شکستیم.

اصلا انگار نه انگار که یک سال گذشته و انگار نه انگار که زن دایی دیگر نیست و شب یلدای امسال حتما خیلی غم انگیز خواهد بود...

  • فاطمه فاطمی

سوی دیار عاشقان

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ب.ظ
من جبهه نبوده ام ولی می گویم حال و هوای این شب های مسجد محل، عینا شبیه شب های بعد از عملیات است؛ عده ی کثیری رفته اند و جامانده ها هم دارند حسرت نرفتن شان و غصه ی بی لیاقتی شان را می خورند...
  • فاطمه فاطمی

بی غمی

پنجشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۵۲ ب.ظ
رفته ام کتاب فروشی.
می پرسم "آه" دارید؟! جواب می دهد نه!
می پرسم "درد" دارید؟! باز هم می گوید نه!
می گویم انشالله ناله و زاری و افسوس و فغان هم نداشته باشید...

پ.ن: کتاب "آه" از یاسین حجازی و کتاب "درد" از صادق کرمیار.
  • فاطمه فاطمی

57 روز مانده تا اربعین

شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ
گاهی هم خیلی نباید به حرف دکترها اهمیت داد؛ من که برای پیاده روی اربعین ثبت نام کردم.
اتفاقا به نظرم هرچه ضعیف تر باشی، هرچه در طول راه بیشتر خسته شوی، هرچه پاهایت بیشتر تاول بزند و هرچه خمیده تر شوی، داری روضه ی مکشوف تری را برای خودت روایت می کنی...
تازه من که در لحظه لحظه ی این مسیر، سایه پدر همراهم است...

پ.ن: السلام علیک یا رقیه
  • فاطمه فاطمی